تبليغاتX
حواری خورشید
من دچار خفقانم

خوب نگاه کنید! این سیاهه‌ی بد را خوب نگاه کنید. نام چند نفر را نمی‌دانید؟ چند نفر برایتان آشنا نیستند؟ نام چند نفر دیگر را من راوی و شمای خواننده نمی‌دانیم؟ حالا اگر خوب نگاه کردید، اگر چیزکی درونتان مانده که به جوش آید، توی آیینه به خودتان نگاه کنید و بعد عق بزنید روی سرامیک سفید خون حنجره‌ی زخمی را. این روزها زمان خوبی برای نوشتن نیست، زمان خوبی برای خواندن و دیدن نیست. این روزها بوی تعفن این سرزمین را گرفته است. این هیاهوی کثیف، این مسابقه‌ی نکبتی مدال‌های تفاخر روی سینه جان آدمی را آغشته می‌کند، حالا اگر هنوز آغشته نشده‌اید، خوب نگاه کنید:

آرش پاکزاد، آکو کردنسب، ابوالفضل جهاندار، ابوالفضل عابدینی‌نصر، ابراهیم معینی، ابراهیم نوروزی گوهری، احمد قصابان، احسان منصوری، اجلال قوامی، اسماعیل شادی، اشکان رضوی، افشین بایمانی، امیر آقایی، امیر علیزاده، امیر مهرزاد، امیرحشمت ساران، امیرعباس بنایی کاظمی، امید احمدزاده، انوشه آزادفر، ایلناز جمشیدی، ایلقار مرندلی، ایلیاز یکانلی، بهرام شجاعی، بهرام راسخی‌فر، بهرنگ زندی، بهروز جاویدتهرانی، بهروز صفری، بهروز کریمی‌زاده، پارسا کرمانجیان، پرویز ستاری، پیمان پیران، جلوه جواهری، جلیل غنی‌لو، جواد علیخانی، جواد علی‌زاده، حامد محمدی، حبیب مهری، حبیب‌الله لطیفی، حسن معارفی، حسین غلامی، حشمت‌الله طبرزدی، حمدالله نامجو، خبات یوسفی، خلیل شالچی، رضا پاشایی، رضا متین‌پور، رضا ولی‌زاده، روزبه صف‌شکن، روزبهان امیری، روناک صفارزاده، ریسان سواری، سارا خادمی، سپیده پورآقایی، سحر یزدانی‌پور، سروش هاشم‌پور، سعید آقام‌علی، سعید حبیبی، سعید درخشندی، سعید شاه‌قلعه‌یی، سعید ماسوری، سعید متین‌پور، سهراب کریمی، شاهو کولیایی، شوان مریخی، شیرزاد حاجیلو، صالح کامرانی، صباح نصری، ضامن باوی، طاهر تمیمی، طیب ابراهیم‌زاده، عباس خرسندی، عباس لسانی، عبدالله عباسی جوان، عبدالرضا هلیچی، عدنان حسن‌پور، علی حاج‌محمدی، علی حیدریان، علی سالم، علی صارمی، علی کلایی، علی فرحبخش، علیرضا حیدری، علیرضا عسگری، عماد باوی، عمادالدین باقی، عوده عفراوی، غلامحسین کلبی، فاطمه عبدالله‌وند، فردین مرادی، فرزاد کمانگر، فرشاد دوستی‌پور، فرشید فرهادی آهنگران، فرهاد وکیلی، فریدون نیکوفرد، فواد کریمی‌نیا، قاسم سیدین‌زاده، قاسم شیرزادیان، کاظمینی بروجردی، کیوان امیری الیاسی، لقمان مهری، لیلا حیدری، مجید اشرف‌نژاد، مجید توکلی، محسن باوی، محسن حسین‌زاده، محسن حکیمی، محسن غمین، محمد نصرتی، محمد نیکبخت، محمدرضا صادقی، محمدسعید کهنه‌پوش، محمدصالح ایومن، محمدعلی حیدری، محمدعلی منصوری، محمود صالحی، مرتضا حسینی، مریم حسین‌خواه، مریم عظیمی، مسلم باوی، مصطفا دانشجو، مصطفا علوی، مصطفا میدان‌نورد، منصور اسالو، منصور جدی، مهدی اللهیاری، مهدی گرایلو، مهدی نوری، میثم رودکی، میلاد عمرانی، میلاد معینی، نادر احسنی، ناظم بریجی، نرگس غفارزاده، نسیم سلطان‌بیگی، نیما نحوی، هادی حمیدی شفیق، هادی سالاری، هادی قابل، هانا عبدی، هانی باوی، هدایت غزالی، هوشیار شابادی، هیوا بوتیمار، یاسر پیرحیاتی، یاسر گلی، یاسمن رضایی، یونس میرحسینی.

خارج از دستور ۱: تغییر برای برابری!

خارج از دستور ۲: نام‌هایی که با رنگ قرمز مشخص شده‌اند تنها برای این رنگی شده‌اند که چشم خسته نشود و عادت نکند. چشم هوشیار نام‌ها را می بیند. 

خارج از دستور ۳: این هم مطلب من در سایت تغییر برای برابری! و این هم مصاحبه من با اکبر معصوم‌بیگی در دفاع از روشنفکری چپ در سایت اثر.

تریبون آزاد: شعری از «محمد شریف»، شاعر افغان مناسب این روزها:

دره رگبار صدا هرچه پلنگ افتادند

ماه و فانوس در اندیشه‌ی سنگ افتادند

ماه تابید بر آبادی و ویرانی‌ها

زنده و مرده به دنبال تفنگ افتادند

دست‌هایی که پر از ظلمت روشن بودند

بر سر پاره تن ماه به جنگ افتادند

صبح، ایوان افق آینه‌بندان می‌شد

پی ویرانی آن بیل و کلنگ افتادند

خود ندیدند و به اغیار سپردند افسار

یا که بازیچه‌ی ارباب فرنگ افتادند

چند ارباب پی مضحکه کش کش کردند

چند سگ بر سر یک لاشه به جنگ افتادند

زخم‌ها خورده از آن خاک به غربت رفتند

زن و مردی که به حلقوم نهنگ افتادند

تابلوی اعلانات: روزنامه‌نگاری حرفه‌ی مزخرفی است. باور کنید! هیچ‌کس فکر نمی‌کند همه می‌توانند مثلن تراشکار خوبی بشوند اما همه فکر می‌کنند می‌توانند روزنامه‌نگار خوبی بشوند. و بعد این حرفه هم مانند هر حرفه‌ی دیگری برای خودش اخلاقی دارد. البته لازم نیست همه این اخلاق را رعایت کنند. جهان پر است از تراشکار متقلب پس می تواند از روزنامه‌نگار بد هم پر باشد. بنابراین توصیه‌ی این بار من خواندن همه‌ی کتاب‌های روزنامه‌نگاری است. توصیه‌ی دومی هم دارم. لطفن حسابی شعر و رمان و داستان بخوانید تا بفهمید ادبیات یعنی چه و وقتی لازم شد بتوانید لااقل ادبیاتتان را عوض کنید. هی با توام رفیق!  
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 6:11 توسط هژیر پلاسچی |

نامه‌ی یک جان کوچولو به یک گردآفرید

دوستش ندارم مریم! این حواری خورشید را دوست ندارم از بس هی مجبور شدم برای زندانی شدن بچه‌ها بنویسم. از بس دیگر دارد کور می‌شود همه‌ی حس‌هایم. از بس دیگر زلزله هم تکانم نمی‌دهد.

روزگار شاهی‌مان بود. روزگار هفت سوار سرنوشت را می‌گویم. آن اتاق کوچک را که منِ جان کوچولو بودم، تو بودی که گردآفرید بودی، دوست آمریکایی بود، فلرتیشیا و خوابیده تا ظهر و بانویی از شانگهای و ... لعنت به این حافظه . دارم پیر می‌شوم گردآفرید! دارم پیر می‌شوم که این نام‌ها را فراموش کرده‌ام. راستی حالا بدان که یکی دو تار مو روی چانه‌ام سفید شده، یکی دو تار مو پشت گوش‌هایم و دلم که نگو. لعنت به من که پیر شده‌ام و حتا اگر بودی هم نمی‌گفتم که نگران نشوی. که با دندان‌های بالایت که کمی جلوتر از بقیه بود لب پایینت را نگزی. و اصلن این عادت تو بود. عادت تو بود وقت نگرانی‌های بزرگت برای گرفتاری‌های کوچک ما. لعنت به ما که هی گرفتاری‌های کوچک داشتیم.

درست مثل آن روز که من را به خواسته‌ی امنیت‌خانه اخراج کردند. عجب خری بودم من. عجب خری بودم که ندیدم تو از صبح داری لب پایینی‌ات را می‌گزی با دندان‌های بالایت. درست مثل آن روزهای بد که مصیبت نازل شده بود روی خانه‌ی من و تنها تو بودی که تلفن کردی. تلفن نکردی که فضولی کرده باشی، من از پشت گوشی می‌دیدم که داری لبت را می‌گزی. درست مثل حالا که از نامه‌ات دانستم نشسته‌ای توی زندان و داری لبت را می‌گزی اینقدر که نگران هم‌بندهایت می‌شوی. بزرگ نگران می‌شوی برای گرفتاری‌های هم‌بندهایت.

اصلن به خاطر همین است که حالا نشسته‌یی توی زندان. به خاطر این که بلد بودی نگران شوی. به خاطر این که مثل خیلی‌های دیگر بلد نبودی سرت را بکنی زیر برف زندگی و نبینی که دارد چه می‌شود. نبینی که زن ایرانی دارد زیر سلطه‌ی بهره‌کشی له می‌شود.

اما نگران نباش مریم جان! نگران نباش حضرت گردآفرید! هر تحول بزرگ تاریخی درست آنگاه آغاز شد که جماعتی آموختند نگران باشند، آموختند با نگرانی جهان اطرافشان را نگاه کنند، آموختند لب پایین‌شان را بگزند و حالا ما از تو می‌آموزیم که نگران جان آدمی باشیم. از تو و از همه‌ی آنهایی که پیش از تو و بعد از تو به زندان رفتند و خواهند رفت. از همه‌ی آن جان‌های پاکی که دارند در چهارگوشه‌ی این سرزمین دیوار بلند ستم را با نوک سوزن می‌شکافند.

ما داریم تمرین دسته‌جمعی نگرانی می‌کنیم و این بوی بهاری‌ست که در راه است. بو بکش! حتا دره‌ی اوین پر شده از عطر شکوفه‌هایی که خواهد شکفت. نگاه کن! پیچک دیواری دارد شاخه‌های جوان می‌رویاند دور میله‌ها. نگران نباش مریم جان! یکی از همین روزها، درست پای آن دیوار معروف، پای آن دیوار بلند سفره‌ی هفت‌سینمان را می‌چینیم تا دیگر آدمی نگران جان آدمی نباشد. این را باور کن رفیق نگران این همه آدمی!

خارج از دستور ۱: مریم حسین‌خواه در زندان است. شما که نمی‌خواهید فرصت بدهید دمی به آسایش نفس بکشیم خوب نگاه کنید. ما داریم به آسودگی نفس می‌کشیم که یاران دربندمان پایداری می‌کنند. آزادشان کنید!

خارج از دستور ۲: تغییر برای برابری!

خارج از دستور ۳: جمعه‌ی گذشته میزگرد ما در تلویزیون برابری پخش شد. ما که می‌گویم یعنی من و کاوه مظفری و شهاب برهان. می توانید آن را در این آدرس ببینید.

خارج از دستور ۴: مصاحبه ی من با سایت گزارشگران را در اینجا ببینید و جریان بازداشت های چند روز اخیر را در اینجا پیگیری کنید.

خارج از دستور ۵: مصاحبه ی من با نشریه ی چراغ در مورد دگرباشان جنسی را هم می توانید در اینجا بخوانید و واکنش آنتی چپ را به آن هم در اینجا.

تریبون آزاد: شعر «آرامش در حضور دیگران» از گراناز موسوی مهمان تریبون آزاد است برای این روزهای بد میرغضب: «در دنج پوستم رگ به رگ می‌شوی و/ در حاشیه/ مرگ باز به تاخیر می‌افتد/ ×/ درهم/ سال‌های ممنوع خلاصه می‌شود/ باقی/ بقای یک لحظه‌ی بی مامور/ بی گدار/ الو می‌افتد به جانِ هرچه سرمه‌یی و سیاه/ بی لباس/ بازیِ زیر پوستیِ ملافه‌ی گل گل/ رنگ به رنگ و رگ به رگ گر گر/ ×/ و پایانِ پرده باز.../ خلاصه بی‌نماز/ باقی بقای ما/ و آبرویی برای جای مُهر/ پای حکم/ بر پیشانی لباس شخصی نمی‌ماند.»

تابلوی اعلانات: نشریه‌ی «شمال و جنوب» یک نشریه‌ی جدید است که قرار است به صورت فصلنامه منتشر شود و آنطور که از شماره‌ی اول آن برمی‌آید بیشتر از دریچه‌ی اقتصاد به مسائل اجتماعی و سیاسی نگاه می‌کند. این به نظر من هم مفید است و هم لازم. گمان می‌کنم وجود چنین نشریه‌یی بتواند تلاشی باشد برای پاسخ گفتن به سوال‌هایی که در مورد اقتصاد آلترناتیو وجود دارد. همکاران این شماره‌ی نشریه فریبرز رییس‌دانا، علیرضا افتخاردادخواه، عرفان لاجوردی، خسرو باقری، احمد جواهریان، سیامک طاهری، بابک پاکزاد و علی دهقان بوده‌اند و بخش بزرگی از مطالب این شماره به سهمیه‌بندی بنزین از نگاه چپ اختصاص دارد. اگر این نشریه را گرفتید خواندن این دو مطلب را به خصوص از دست ندهید: «از نظامیگری کینزی تا میلیتاریسم جهانی نئولیبرال» نوشته‌ی جیمز م. کیفر و ترجمه‌ی امیر فیروزی‌راد و «جهانی‌سازی و تروریسم» نوشته‌ی تونی سولو و ترجمه‌ی حبیب علیزاده.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 3:58 توسط هژیر پلاسچی |