تبليغاتX
حواری خورشید
برای فرار آخر چکمه هات واسه ت بزرگه

 

تقدیم به سهیل آصفی که به زندان رفت

بگذار این بار نشسته باشم جای تو. این ور و آن ور را نگاه نکن. خود تو را می گویم که حالا نشسته یی برای پرونده ی من کلمه های مشکوک را از لابه لای این سطرها بیرون می کشی. کنار هم می چینی. تا جمله های مرتد را پیدا کنی. خود تو را می گویم. بگذار یک بار نشسته باشم جای تو.

می دانی؟ صدای زنگ تلفن فقط برای ما نیست که این روزها شوم شده است. فقط برای ما خبر بد ندارد. باز ماموریت داری. باز باید به تفتیش خانه یی بروی که از آن تو نیست. باز باید دست هایی را دستبند بزنی که ترد است، جوان است. باز باید زل بزنی توی چشم های یکی که انگار هم سن پسر بزرگ خودت باشد. پسر بزرگ خودت که امسال به ضرب سهمیه ی چه می دانم چه فرستادی اش دانشگاه تا درس بخواند و کسی شود. کسی شود که تو نباشد. مفتش نگهبان شب!

صدای زنگ تلفن این روزها برای تو هم خبر بد دارد. حالا چند وقتی است که می دانی مردم نام تو را، چهره ی تو را، حتا خطوط صورتت را فراموش نمی کنند. حالا چند وقتی است که می دانی کسی توی آینه ایستاده که خودت نیست. این را می دانی. من می دانم که می دانی. تو لابد گاهی پنهانی، در میانه ی جلسات بازجویی نگاهی به کتاب هایی می اندازی که از خانه ها آورده یی. گاهی لابد فیلم هایی را که مصادره کرده یی تا مدرک جرم از نگاتیوهایشان بیرون بکشی، تماشا می کنی.

لابد می دانی که این سوی بازی سر تمام شدن ندارد. لابد می دانی که نامت در تاریخ خواهد ماند و تو انتخاب کرده یی که در کجای تاریخ ایستاده باشی. حالا خوب نگاه کن برادر! پسرت که به ضرب سهمیه ی چه می دانم چه به دانشگاه فرستادی اش دارد کتاب ممنوعه می خواند. آگاهی تا توی خانه ی تو روانه شده است. خوب نگاه کن برادر! یکی از همین روزها، روی حکم تفتیش و دستبند نام پسر خودت را می نویسند. و بعد فکر کن آنهایی که امروز با لبخند به زندان می روند، به چه می اندیشند؟ خوب نگاه کن برادر!

خارج از دستور 1: سهیل آصفی، امیر یعقوبعلی، سعید متین پور، مسعود باستانی، مهدی عربشاهی، جلیل غنی لو، بهروز صفری، فرشاد قربانپور شیخانی، مجید توکلی، عبدالله مومنی، مرتضا اصلاحچی، بهاره هدایت، عباس لسانی، هیوا بوتیمار، عدنان حسن پور، محمود صالحی، منصور اسانلو، بختیار رحیمی، علی نیکونسبتی، محمد هاشمی، احمد قصابان، احسان منصوری، حنیف یزدانی و ... وای چه سرگیجه ی شومی.

خارج از دستور 2: همراه باشید با وبلاگ «کمیته تلاش برای رهایی امیر یعقوبعلی» و «همبستگی با دانشجویان در بند».

خارج از دستور ۳: حالا كه امير يعقوبعلي و بخشي از دانشجويان در بند آزاد شده اند همراه شويد با «كميته تلاش براي رهايي سهيل آصفي» و «كميته تلاش براي آزادي سعيد متين پور».

خارج از دستور ۴: تغییر برای برابری!

تریبون آزاد: بخوانید شعر «دیازپام» را از اکبر اکسیر: «وای که من چقدر می خواهم هدایت بشوم!/ افسوس، که روستای ما/ لوله کشی گاز نشده است!/ راستی سگ ولگرد، هدایت را گاز گرفت/ یا هدایت ...؟/ رادیو می گفت:/ این روزها، پاریس جان می دهد برای جان دادن!/ گاز را ببند!/ دارم نشت می کنم!»

تابلوی اعلانات: می دانید که اگر یک محصول فرهنگی روی بورس و در دسترس را پیشنهاد کنم، کار لوسی کرده ام. پس پاشنه ی گیوه ها را ور بکشید بزنید به دل دست دوم فروشی ها به دنبال کتاب «آخر اما، دل یکی است»، گزینه شعر جهان با ترجمه ی احمد پوری. این کتاب یک باردر سال 1380 از سوی نشر باغ نو منتشر شده است و حالا نایاب است. در این کتاب می توانید شعرهای شاعران معجزه گری چون: لنگستون هیوز، لئوناردو کوهن، ژاک پره ور، پل الوار، پابلو نرودا، فدریکو گارسیا لورکا، اوزیپ ماندلشتام، یوگنی یفتوشنکو، یانیس ریتسوس، ناظم حکمت، اورهان ولی و رسول رضا را با ترجمه ی احمد پوری بخوانید که آن هم کم از معجزه ندارد. در این روزها ادبیات پناهگاه خوبی است. باور کنید. 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 2:5 توسط هژیر پلاسچی |

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

برای میثم لطفی و «اراذل» و «اوباش» که اعدام شدند

 

چشم هایش درست مثل چشم های خودت زاغ بود سردار! اصلن نگاه کردی توی چشم هایش وقتی صدای جدا شدن مهره های گردنش داشت می پیچید توی حیاط زندان اوین؟ اصلن نگاه کردی توی چشم هایش وقتی صورتش کبود شده بود؟

حالا هی خبرنگار خبر کن که محشرت را گزارش کنند. گزارش کنند درندگی سگ هایت را. سگ هایی که چه می دانم در کدام پستوی دریوزگی تشنه ی خونشان کرده یی که این همه بی شرف.

حالا هی بیا بنشین روبه روی دلقکان جاکش تلویزیونی، خایه مالان حقیر. حالا هی مدال هایت را روغن بزن صبح های زود. وقتی صدای خِرخِر گلو، وقتی صدای لهیدن خِرخِره می آید. مدال هایت را به سینه بزن! برو مقابل بزرگ راهزنان، بزرگ مرگ فروشان، در کنار تجاوزگران به عنف به روزگار یک سرزمین خبردار بایست.

اصلن از کجا آمده اید سردار؟ از کدام قبیله ی صحراگرد هار؟ لعنت به تو بی شرمی تاتار! حالا مجبورید صورت هایتان را بپوشانید. سیاه. سیاه یک دست. نه به رنگ دندان هایتان که زرد است. چشم هایتان که زرد است. قلب هایتان که زرد است. نه! شما پشت همین صورتک های حقیر شجاع می شوید. دلاور می شوید. قهرمان می شوید. قهرمانان بلامنازع این کابوس مدام.

جرات داشته باش سردار! توی آیینه خودت را نگاه کن. موهایت آشفته است. خرناس می کشد حنجره ات مثل گراز. هی کفتار! شب ها خواب می بینی همه ی این خاک را طناب بسته یی. دار بسته یی. دار به دار. ما در خواب های تو جان می دهیم و تو لبخند می زنی. لبخند می زنی و کف به دهان می آوری درست مثل بیداری ات وقتی که ما را هنوز زنده می بینی. نگاه کن سردار! خوب نگاه کن! ما هنوز زنده ایم.

خارج از دستور ۱: امیر یعقوبعلی هنوز در زندان است. سعید متین پور هنوز در زندان است. جلیل غنی لو هنوز در زندان است. مهدی عربشاهی هنوز در زندان است. مرتضا اصلاحچی، محمدحسین مهرزاد، عبدالله مومنی، علی نیکونسبتی، محمد هاشمی، بهاره هدایت، آرش خاندل، احمد قصابان، بهروز صفری، عباس لسانی، حسین رحمتی هنوز در زندانند. بسیار بسیار در زندانند. هی بالا نشسته ها آزادشان کنید!

خارج از دستور ۲: کمیته تلاش برای رهایی امیر یعقوبعلی کار خود را آغاز کرده است. وبلاگش را می توانید در اینجا ببینید. من را در کنار خود بدانید! 

خارج از دستور ۳: تغییر برای برابری!

تریبون آزاد: «هادی تقی زاده» شاعر جوانی بود که به همراه رفیق شاعرش در مشهد، چند سال پیش دچار گازگرفتگی شد و از جهان نکبتی ما رفت. شعری از او را بخوانید: «در کافه نشسته روبه رویمان/ همان که می خواست روبه رویمان باشد/ دست هامان روی دست های/ همان که می خواست/ دست هامان روی هم باشد/ و در بخار چای خلا را می نگریستیم/ که سربازها آمدند/ ما سرفه کردیم/ چشمانمان را سیاه بستند/ و در آن غروب/ که باد/ عریانی ساق هایت را زمزمه می کرد/ دست هامان را به قضاوت نشستند/ تو را به آنسوی بی دریچه دیوار/ و مرا به این بازداشتگاه زیرزمینی/ که صدای هواکش هایش خاموش نمی شود/ و شیر آبی/ که محکم نبسته اند/ حجم یک انسان را/ چکه چکه/ معدوم می کند/ دلواپسم/ می ترسم چشم هایت تبخیر شده باشند/ و دست هایت را موریانه ها خورده باشند/ و صدای بچه گانه ات را/ در ازدحام امواج رادیوی کوچکم/ دیگر نشنوم.»

تابلوی اعلانات: اگر توانستید کارهای «گروه کیوسک» را از اینترنت دانلود کنید و بشنوید. گروه کیوسک یک گروه راک ایرانی است که در کانادا کار می کند و کارهای اجتماعی فوق العاده یی دارند. اگر نشنیده اید عجله کنید واقعن. تا بشنوید: «غیرت سیب زمینی/ توسعه سبک چینی/ دموکراسی دینی/ پیتزای قرمه سبزی!» و «با شیخ فضل الله از روی ستارخان رد می شن» یا «فاشیستای دیروزی رهبرای اصلاحات».

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 0:32 توسط هژیر پلاسچی |